X
تبلیغات
رایتل
::بادوم::
صفحه نخست

تماس با بادوم

آرشیو
تعداد بازدیدکنندگان : 149096


چهارشنبه 29 اسفند‌ماه سال 1386
صد سال به این سال ها

امشب مامان با آب زعفرونی، روی کاسه گل سرخی هفت تا سلام قرآنی می نویسه تا وقتی سال تحویل شد و همه افراد خانواده دور هم جمع شدیم تو کاسه آب زمزم بریزه و همه به نیت سلامتی بخوریمش.

امشب من که سفره هفت سین رو چیدم، مامان یه قرآن پر از اسکناس نو میاره، می بوسه و می ذاره وسط سفره.

امشب من قبل از خواب تمام آرزوهام رو روی کاغذ می نویسم تا فردا موقع سال تحویل هیچ آرزوییم یادم نره!

فردا صبح، مامان که با کل قرآن آشناست، مثل بقیه سال ها انقدر اضطراب داره که دعای تحویل سال رو از رو بلند می خونه و بابا هم باهاش تکرار می کنه.

فردا موقع تحویل سال خونه ساکت ساکته، فقط گاهی صدای به هم خوردن لب ها شنیده می شه. آخه همه داریم آرزوهامون رو تو دلمون می گیم.

فردا سال که تحویل شد، بابا از خونه می ره بیرون. بعد در می زنه. مامان می پرسه: "کیه؟" و بابا از پشت در می گه: " باز کن منم، سلامتی و شادی آوردم." مامان در رو باز می کنه و تبریک گفتن ها شروع می شه.

فردا صبح بعد از اینکه سال تحویل شد باز من گریه ام می گیره و مامانم میگه: " گریه نکن دختر. بخند که تا آخر سال لبت خندون باشه."

خدایا ازت ممنونم که به کل خانواده سلامتی دادی تا همه با لبی خندون یه بهار قشنگ دیگه رو ببینیم.

 

پ.ن: سال نو مبارک