X
تبلیغات
رایتل
::بادوم::
صفحه نخست

تماس با بادوم

آرشیو
تعداد بازدیدکنندگان : 149096


دوشنبه 3 دی‌ماه سال 1386
گوشت قربانی

دلگشا نام بن بستی است که عید قربان مشهورترین بن بست محله می‌شود. شب عید، صدای بع بع گوسفندهای بیچاره و صبحش، صدای تیز کردن چاقوها، صلوات و رد آب‌های خونی که از در 4 خانه این بن بست به سمت خیابان راه افتاده، به مردم محله این اطمینان را می دهد که امسال هم ازبن بست دلگشا گوشت قربانی به آنها می رسد! بگذریم و سری به 4 خانه این بن بست بزنیم:

در خانه اول که سه گوسفند قربانی کرده است، زنی کارگری می کند که در به در دنبال پول می گردد. او می خواهد برای پسرش موتوری بخرد تا هم کمک خرجش شود و هم کمتر با دوستان ناخلفش بگردد.

لا به لای مهمان های خانه دوم، پیرزنی نشسته و به دو گوسفند قربانی آویزان به درخت زل زده است. شوهر او سه ماه است که هوشیاریش را از دست داده و پیرزن تک و تنها پرستاریش را می کند. پول ناچیزی که از حقوق بازنشستگی شوهر می گیرد فقط خرج دوا و پوشک اش را می دهد. پیرزن به خانه دوم آمده تا گوشتی به خانه ببرد و آب آن را قاشق، قاشق در دهان شوهر بیچاره‌اش بریزد تا کمی جان بگیرد.

مادر خانواده خانه سوم، گوشت های گوسفند را تکه تکه می کند تا دخترش و یکی از دوستان دانشگاه او گوشت‌ها را بین همسایه ها تقسیم کنند. دوست دختر، دوترم است که شهریه دانشگاه را نداده و مدام دلشوره این را دارد که دانشگاه به او اجازه شرکت در امتحان پایان ترم را ندهد.

صندلی عقب ماشینی در حیاط خانه چهارم هم پر از کیسه های گوشتی است که قرار است بین فامیل تقسیم شود. اعضای این خانه امسال در وضعیت بد مالی هستند ولی با این وجود گوسفندی را در راه خدا قربانی کرده‌اند تا خدایی نکرده مردم پشت سر آنها حرفی نزنند و متوجه وضعیت بد مالی آنها نشوند!